Warning: call_user_func_array() expects parameter 1 to be a valid callback, function 'idealtheme_fun_google_fonts' not found or invalid function name in /home/kollekti/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 286
بی‌آفتاب | کریس مارکر | ۱۹۸۳| ۱۰۴ دقیقه

SUNLESS (SANS SOLEIL) | CHRIS MARKER

چگونه می‌توان تاریخ را باز یافت، روایت کرد و از آن خود کرد؛ آن هم در زمانه‌ای که حافظه، هر زمان از محتوای خود تهی می‌شود؟ نقش تصویر در این تقلا چیست؟ و آیا این توانایی را دارد تا امکانی برای فرارَوی از “وحشت، این همراه همیشه‌ی تاریخ” را فراهم آورد؟
“کریس مارکر” فیلم‌های خود را همچون یادداشت فهم می‌کرد؛ پاره‌هایی از پیوستار تصویر و صدا، که می‌کوشند تا چیزی را، چیزی رهایی‌بخش را یادآوری کنند. اما آن‌چه این یادداشت‌ها را از مدخل‌نگاری واپس‌گرایانه بر تاریخ از هر جنسش متمایز می‌کند، به رسمیت شناختن مخمصه‌ای‌ست که نفسِ به یادآوردن را دشوار و حتی ناممکن می‌کند: حافظه‌ای که از دست می‌رود، تصویری که محو می‌شود.
فیلم‌های مارکر یادداشت‌هایی‌ هستند از عصر حافظه‌ی معیوب، و به تعبیری، “بی‌آفتاب” جدی‌ترین نبرد مارکر است با فراموشی برخاسته از همین حافظه‌ی معیوب.

 

  • گزارش جلسه اکران

    در جلسه چهل ودوم فیلم کلکتیو با هم به تماشای فیلم بی آفتاب اثر کریس مارکر نشستیم . این گزارش شرح کوتاهی است از آنچه مخاطبان درباره این فیلم اظهار کردند :
    تصاویر درهم ریخته فیلم؛ فضاهای شهری، جهان مدرن و صحرا نشان از آن دارد که مارکر با برهم زدن زمان و مکان، امکان بازخوانی متفاوتی را از تاریخ بدست می دهد و برای این کار دست می گذارد روی “ژاپن” و “گینه” .
    همچنین این سوال مطرح شد : “آیا می توان سرمایه داری را دارای ذات در نظر گرفت؟” ذاتی که در دلش مفاهیم متضادی وجود دارد. در بین فلاسفه مختلف با تصاویری متفاوت از “سرمایه داری” مواجهیم.
    وجه سرکوبگرایانه سرمایه داری تلاش می کند از طریق تلویزیون و سینما زمان و مکان را همگن سازد.
    فیلم بی آفتاب می تواند به نوعی بیانگر وجوهی از سرمایه داری باشد که در آن از معنویت و مذهب افسون زدایی می شود اما در همین اثنا دچار افسون زده گی می شود.
    در فیلم های پیشینی که به تماشا نشستیم؛ به شکلی مستقیم به سرمایه داری و بازار آزاد اشاره می شود اما این فیلم به نوعی بیانگر تاریخ از مجرای حافظه ای معیوب است.
    در این فیلم راوی از دل تمدن غرب به “ژاپن” و “گینه” می آید. گویی مارکر به عنوان نماینده جهان مدرن برای بازخواندن تاریخ به سراغ گره گاه ها می رود.

    یک بیانیه | لوییس بونوئل

    ۱- در هیچ یک از هنرهای سنتی چنین شکاف عمیقی میان امکانات و واقعیات آنگونه که در سینما هست، وجود ندارد. فیلم ها مستقیماً بر تماشاچی عمل می کنند؛ به او اشخاص و اشیاء عینی عرضه می کنند؛ به واسطه­ ی سکوت و تاریکی او را از جوِ روانیِ معمول جدا می کنند. به همین خاطر سینما شاید بیش از هر هنر دیگری قادر به برانگیختن تماشاچی است. اما همچنین بیش از هر هنر دیگری قادر به تحمیق او نیز هست. متأسفانه به نظر می رسد اکثریت فیلم های امروز دقیقاً همین هدف را دارند؛ آنها در یک خلأ عقلانی و اخلاقی می بالند. و در این خلأ است که فیلم ها ظاهراً شکوفا می شوند و رونق می یابند.

    ۲- رازورزی یک عنصر بنیادین در همه ی آثار هنری است. اما روی پرده عموماً جای اش خالی است. نویسندگان، کارگردانان و تهیه کنندگان به خوبی مواظب اند از هرآنچه که ممکن است ما را ناراحت کند اجتناب کنند. آنها پنجره ی شگفت انگیزی را که رو به سوی جهانِ رهایی بخشِ شعر دارد، بسته نگه می­ دارند. آنها داستانهایی را ترجیح می دهند که ظاهراً زندگی های معمولی خودمان را ادامه می دهند، که یک نمایش واحد را برای هزارمین بار تکرار می کنند، که به ما کمک کنند ساعاتِ سختِ کار روزانه مان را فراموش کنیم. و البته همه ی اینها تحت نظارتِ دقیقِ اخلاقیاتِ سنتی، سانسورِ دولتی و بین المللی، دین، سلیقه  ی برتر، شوخیِ سفید و دیگر اقوالِ مسطحِ واقعیت.

    ۳- پرده یک ابزار شگفت انگیز و خطرناک است، اگر یک روح آزاده از آن استفاده کند. روشی عالی برای تجلی جهانِ رویاها، احساسات و غرایز است. به نظر می رسد سینما برای تجلیِ ضمیر ناخودآگاه اختراع شده باشد، اینقدر که عمیقاً در شعر ریشه دارد. با این وجود، تقریباً هیچ­وقت این اهداف را دنبال نمی کند.

    ۴- ما در تولیدات عظیم، یا آثاری که مورد تحسینِ منتقدان و مخاطبان بوده اند، به ندرت شاهد سینمای خوب هستیم. داستان خاص، یا ماجرای خصوصیِ یک فرد، به عقیده ی من نمی تواند علاقه ی کسی را که لایقِ زندگی در دورانِ ماست جلب کند. اگر کسی در بین بینندگان در شادی ها و غم های شخصیتی بر پرده شریک می شود، باید بدین خاطر باشد که شخصیت شادی ها و غم های تمامِ جامعه را، و همچنین احساساتِ فردیِ آن شخص در بین بینندگان را،  منعکس می کند. بیکاری، عدم امنیت، ترس از جنگ، بی عدالتیِ اجتماعی، و از این قبیل، همه ی آدمهای زمانه ی ما را، و بدین سان تماشاگرِ منفرد را نیز، تحت تأثیر قرار می دهند. اما وقتی پرده به من می گوید آقای ایکس در خانه خشنود نیست و نزد دوست دختری خودش را سرگرم می کند که دست آخر او را رها کرده تا دوباره به همسر وفادارش بپیوندد، من همه ی اینها را بسیار اخلاقی و آموزنده می بینم اما کاملاً بی تفاوت باقی می مانم.

    ۵- اکتایو پاز گفته: «اگر که مردی در زنجیرْ چشمان خود را می بست، دنیا منفجر می شد.» و من می توانم بگویم: اما اگر که پلک سفید پرده، نور مناسب خویش را منعکس می کرد، جهان در شعله ها متلاشی می شد. اما در حال حاضر می توانیم در آرامش بخوابیم: نور سینما به راحتی در اندازه های معین و دست و پا بسته شده است.

    پشت نقاب‌های بی‌آفتاب | کریس مارکر

    عذرخواهی نکن. شاید هراز نفر تا به حال آرزو داشتن که این سوال‌ها رو از من بپرسن، اما هرگز شانس پرسیدن رو بهشون ندادم. در واقع، تنها فرصتی که در موقعیتی بودم که در مورد Sans Soleil (بی‌آفتاب) صحبت کنم (متوجه شدم که علیرغم اینکه توی خود فیلم عنوان منظومه‌ی آوازی موسورگسکی را به سه زبان روسی  [Без Солнца]و انگلیسی [Sunless] و فرانسوی [Sans Soleil] آوردم اما در آمریکا همیشه ترجیح می‌دادن از آخری، یعنی همون عنوان فرانسویش استفاده کنن – حالا در عوض من یه سوالی دارم: چرا؟ عنوان فرانسویش اونقدر اگزوتیک به نظر می‌رسه؟) در جشنواره‌ی سانفرانسیسکو و بعد از نمایش فیلم بود، ولی موفق شدم از زیر سؤال‌های خیلی مستقیم در برم. قصد بدی نداشتم، فقط عمداً می‌خواستم که فیلم رو توی یک ابهام رها کنم تا تماشاگرها، همانطور که گروه همسرایان در نمایش هنری پنجم می‌گن، بذارن “قوه‌ی تخیلشون کار کنه”. شاید الان موقعش باشه که یه سرنخ‌هایی در مورد این فیلم بهت بدم. ولی همه‌ی اینایی که می‌گم قراره فقط بین ما دوتا بمونه دیگه، نه؟

     

    دانلود مقاله

  • برای  دریافت فیلم «بی آفتاب» و زیرنویس آن با نشانی ایمیل film.kollective@gmail.com تماس بگیرید.