اکران هفت | چهره ی سکوت | جاشوا اوپنهایمر | ۲۰۱۴ | ۱۰۳ دقیقه

«عدالت همانا انتقال امر ازیادرفته است.»
جمعه ی قبل فیلم «بازی آدمکشی» را دیدیم. فیلمی که نسل کشی دههی ۱۹۶۰ اندونزی را توسط همان قاتلان بازسازی می کرد. «چهره ی سکوت» بیش از آنکه ادامه ی فیلم قبلی باشه، نوعی نمای مقابل آن است، در این فیلم بازمانده ی یکی از قربانیان را می بینیم که صحنه های محذوف فیلم قبلی را تماشا و به بهانه ای جعلی با قاتلان ملاقات می کند تا قصه هایشان را از زبان خودشان بشنود. آیا «ادی روکون»، شخصیت اصلی فیلم، می تواند التیامی برای زخم تاریخی گشوده ی خود پیدا کند؟ آیا ما حق داریم که قصابان را ببخشیم؟ می دانیم که عدالت در مقام مجازات، فقط گریبان امور کیفردادنی را می گیرد، آن هم با تبعید آن به حیطه ی حافظه و زبان. اما توده ی رنجِ بی نامی که روز به روز پشت سر ما تلنبار می شود میراث چه کسی است؟
زبان درمقام به‌یادآوردن آگاهانه و تاریخی، صرفاً‌‌ همان یأسی است که در مواجهه با دشواریِ انتقال بر ما چیره می‌گردد. انسان‌ها با این تصور که دارند زبانی را دست‌به‌دست می‌کنند، در واقعیت دارند به یکدیگر صدایی را واگذار می‌کنند، و با سخن‌گفتن، خود را بی‌هیچ حفاظی در معرض عدالت قرار می‌دهند.
فیلم «چهره ی سکوت» تعهدش را به این امر از یاد رفته و به چنگ نیامده حفظ می کند، تا همه ی ما را به گونه ای «در معرض» قرار دهد، در معرض آن کلمه ای که احتمالا هنوز به تلفظ اش عادت نکرده ایم، اما صدای هجی کردنش را از آن سوی دیوار سکوت شنیده ایم.
این جمعه می خواهیم چهره ی این سکوت را برای خودمان ترسیم کنیم، و به پتانسیل ها و محدودیت های چنین پروژه ای بیندیشیم. چنانچه متن، ایده یا رنج مشترکی بر دوش داشتید آن را با ما شریک شوید.