بیدار شو آرزو | کیانوش عیاری | ۱۳۸۳ | ۹۵ دقیقه
نقاشی اهورا | فرهاد گوران | ۱۳۹۶

«پدربزرگ می‌گوید:
آن شب تا صبح چنگ می‌زدم به آوار
اما نتوانستم مادر مارال و باران را نجات دهم
او رفت و ما ماندیم.»

زلزله های بم، ورزقان، و کرمانشاه زخمهایی ماندگار در خاطره ی جمعی ما به جا گذاشته اند. آیا باز هم می خواهیم صبر کنیم تا فاجعه ی بعدی ما را غافلگیر کند؟ با فروکش کردن موج رسانه ای درباره ی زلزله ی غرب کشور، امروز چه کاری از دست ما ساخته است؟ کودکان، زنان، ناتوانان، و سایر افراد آسیب پذیر مناطق زلزله زده امروز با چه مسائلی درگیر هستند؟ برای خروج از این دور باطل مرگ و محرومیت چه چیزی نیاز داریم؟ و سوالهای بسیار دیگری هستند که ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده اند.

این چهارشنبه می خواهیم دو فیلم در این باره ببینیم. نخست فیلم بیدار شو آرزو ساخته ی کیانوش عیاری، که مهمترین ثبتی است که از این فاجعه ها تا کنون صورت گرفته است و به زلزله ی بم می پردازد. و همینطور فیلم کوتاه نقاشی اهورا ساخته ی فرهاد گوران در رابطه با زلزله ی کرمانشاه که بخشی از آن در روستای ناوه فر می گذرد.

پس از دیدن فیلم ها، فرهاد گوران و امین حدادی به نمایندگی از گروه یاری یاران و همچنین اعضای انجمن یاری کودکان در معرض خطر که در مناطق زلزله زده فعال هستند به جلسه ی همفکری ما می پیوندند تا ما را بیشتر در جریان جزییات فعلی وضعیت مناطق قرار دهند و با هم به امکانهای پیش رو بیشتر فکر کنیم.

برنامه را ساعت شش و نیم آغاز خواهیم کرد و اگر شما نیز تجربه، متن، یا طرحی برای مناطق زلزله زده دارید همراه بیاورید.

  • گزارش جلسه اکران

     

    چهارشنبه نهم اسفند به تماشای فیلم “بیدارشو آرزو” و “نقاشی اهورا” نشستیم تا با دیدن این فیلم‌ها به بازاندیشی درباره آنچه پس از زلزله کرمانشاه رخ داده است بپردازیم. بعد از اکران فیلم سه نفر از فعالینی که به طور مستمر و از نزدیک با مسایل مناطق زلزله‌زده درگیر بوده اند، تجربیانشان را با ما به اشتراک گذاشتند.

    در ابتدای جلسه فرهاد گوران ماجرای ساخت فیلم نقاشی اهورا و روایت شخصیت‌های فیلم از فاجعه را بازگو کرد و به شرح مختصری از فعالیت‌های گروه یاری یاران پرداخت . گروهی که تشکیل شد تا در کنار امدادگری فضای اطلاع‌رسانی را هم زنده نگه دارد.

    او اشاره کرد که در طول ۲ ماه گذشته حدود ۶۰ نفر دست به خودکشی زده‌اند و بیش از ۸ کودک به دلیل عفونت‌های ریوی و سرماخوردگی جانشان را از دست داده‌اند – مازیار، محمد، سارینا و دیگرانی که از بیماری های ساده تلف شدند.

    گوران دراشاره به فیلم بیدار شو آرزو گفت که گرچه نمی توان فاجعه را بازنمایی کرد اما می‌توان گفت آنچه کیانوش عیاری سعی داشته به تصویر بکشد در مناطق مختلف از جمله سر‍پل‌ذهاب مدام در حال تکرار است. از دلایل آن این است که به جای مدیریت بحران با یک بحران مدیریتی بنیادین روبرو هستیم. برای مثال مشکلات شدید که بارندگی و سیل برای ساکنان چادرها ایجاد کرده‌ است با تمهیدات ساده‌ای قابل پیشگیری بودند.

    او به بحث محل زندگی و کانکس‌ها هم اشاره کرده. اینکه بی‌توجهی به سنت معماری منطقه و برنامه‌ریزی‌های بدون اندیشه و روز‌به روز منطقه را به حلبی آباد تبدیل کرده است. تلاش‌های گروه ایشان هم برای بر‍پاساختن مرکزی آموزشی درمانی در نوافره در بنایی همخوان با بافت معماری محلی، در گیرو دار بوروکراسی بی‌نتیجه ماند.

    شری نجفی نیز که در مدت فعالیت‌هایش شاهد سه زلزله بوده است گفت که آنچه در مراحل مختلف مدیریت این بحران ها شاهد بوده است کمابیش یکسان بوده‌اند. او هم به شرح فعالیت‌ها و چالش‌های ” انجمن یاری کودکان در معرض خطر” در مناطق زلزله‌زده پرداخت. تصمیم این سازمان مردم‌نهاد بعد از زلزله کرمانشاه این بود که با فاصله گرفتن از حواشی و مواردی که در اراده و توان گروهشان نیست بر مسایل کودکان تمرکز کنند. آنها با همکاری موزه عروسک کاشان کمپی در روستای کوییک‌حسن برپا کردند تا فضایی امن و شاد و حمایتگر برای کودکان باشد. و در این مدت بیش از ۶۵ گروه از مناطق مختلف برای همکاری به آنها پیوستند.

    او در نقد فعالیت های مسئولین به مورد ستاره احمدی اشاره کرد. کودک ده ساله ای در نوشیروان که ‍مادر و پدر و خواهر و برادرش را در زلزله از دست داده است و فرماندار در خلاء هرگونه برنامه و سیاست حمایت‌گرانه طی حرکتی نمایشی او را دهیار معرفی کرد. بسیاری آمدند و با او عکس یادگادی گرفتند و رفتند. حالا این کودک در شرایط نامساعد زیستی از افسردگی رنج می‌برد.

    امین حدادی در صحبت‌هایش ازچهره‌هایی در مقام نمونه‌های وضعیت کودکان منطقه صحبت کرد، نمونه‌هایی از جمعیت خاموش و فراموش شده آسیب‌دیدگان.. مارال، کودکی که مدام سوال می‌پرسید مادرش کجاست؟ باران که ‍پرخاشگر شده بود. شهاب که جانش را از دست داده بود و دوستانش نمی‌توانستند این را بپذیرند و نوشین. نوشین نوجوانی بود که در روستای محل زندگی‌اش به دلیل مشکل جسمانی‌ در چادر محبوس بود و کسی او را نمی‌دید. .تلاش‌هایی صورت گرفت تا وجود این کودک روشن‌تر شود و برایش ویلچر مهیا شد اما در آخر او هم جانش را از دست داد. این کودکان برای چه مردند؟

    حدادی به نمونه دیگری هم اشاره کرد که به باور او شایع ترین و اساسی ترین مشکل فعلی کودکان منطقه را با خود دارد. محمدحسین که از ترومای ‍پس از سانحه (PTSD) رنج می‌برد و از شب زلزله تا به حال کلمه ای به زبان نیاورده .شاید در مقایسه با کودکانی که اعضای خوانواده‌شان را از دست داده‌اند و محل زندگی‌شان تخریب شده، مورد محمدحسین عادی تری به نظر می‌رسد اما عمق آسیب روانی وارده به این کودک به شدت جدی‌ است. چنین اختلالی کل حیات فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد و می‌توان آن را روند تدریجی مرگ هرروزه دانست. حدادیان معتقد است که شاید دانشگاه‌ها بتوانند روند شناسایی و پیگیری چنین مواردی را تسریع کنند.

    یکی از مهم‌ترین اقداماتی که باید بعد از زلزله در رابطه با کودکان انجام شود مداخله در سوگ است و این امر از این جهت مهم است که تک تک کودکان یا عضوی از خانواده‌شان را از دست داده‌اند یا با واسطه عزادارند. فرایند مداخله در سوگ برای کودکان مهم ‌تر و پچیده تر از بزرگسالان است چرا که افق‌های کودک نسبت به آینده گشوده‌تر است. اما با وجود این ادعا که بیش از ۷۵۰۰۰ نفر مورد غربالگری قرار گرفته‌اند چگونه با چنین حجمی از آسیب‌های مستمر روبرو هستیم؟ چه طور فقط در یک روستا، ۳ نفر تلفات پس از زلزله داشته‌ایم؟

    حدادیان باور دارد مداخلات روانشناسانه نمی‌تواند صرفا به وجه فردی ماجرا نظر داشته باشد چرا که این موارد ادامه دار هستند و تعارضات وضعیت مارال‌ها و نوشین‌ها و محمدحسین‌ها ‍پیچیده‌تر خواهد شد. او سخنانش را با اشاره به تحلیل آدورنو از زلزه لیسبون پرتغال در کتاب “دیالکتیک منفی” پایان داد که نخ اتصال زلزه ۹ ریشتری لیسبون را که چهره فرهنگی-فلسفی اروپا را تکان داد، به آشویتس می‌رساند.

    در پایان صحبت‌های این فعالین، در رابطه به پیوندی که آدورنو میان زلزله لیسبون و آشویتس برقرار می داند، به واقعه بمباران شیمیایی درتابستان سال ۱۳۶۷ در روستای زرده اشاره شد. واقعه ای که در اثر آن نزدیک به ۳۰۰ نفر مردند و بیش از ۱۰۰۰ نفر درگیر شدند. اما این واقعه و رنج قربانیانش حالا تازه ‍‍پس از این زلزله و بعد از اینکه دو نسل از آنها از دست رفته‌اند، دیده و کشف شده‌ است.

    پیش از فاجعه

    کوبا پیشروي جهان در آمادگی و بهبود در برابر طوفان است. از این ملت ساحلی کوچک چه می توان اموخت؟

    در کنار تصاویر هولناك اجساد شناور، سیل مخرب، و مردمِ گیرافتاده در جزایر بی ثبات، تصویر محونشدنی دیگري ازفاجعه‌ي طوفان هاروي ظهور کرده. درحین فاجعه، محلیها عکسهایی از صدها مورچه قرمز را به اشتراك می گذارند که به شکل قایقی از زنجیرهاي متصل روي آب شناورند و از ملکه، تخم ها و جوانان خود مخافظت می کنند.
    نمایش چشمگیر همبستگی حشرات در مقابل فاجعه در تضاد با واکنش انسانها به طوفان هاروي (که هر چند شجاعانه به نظر می‌رسد)، بی نظمی آشکار مقاومت انسانها در مواجهه با بلایاي طبیعی را نشان می دهد.
    اگر به شما از کشوري بگویم که که تنها با ۳۵ کشته از ۱۷ طوفان اخیر جان سالم به در برده، آنوقت چه؟ اگر این کشوردقیقا همان همبستگی اجتماعی را که ما در مورچه هاي قرمز به آن غبطه می خوریم به نمایش گذاشته باشد چه؟ اگر تولید ناخالص داخلی این کشورکسر کوچکی از تولید ناخالص داخلی آمریکا باشد چه؟
    چنین کشوري وجود دارد و نامش کوبا است.

    دانلود مقاله