اسکله |  کریس مارکر | ۱۹۶۲ | ۲۹ دقیقه

گزارش اکران:
این هفته در ادامه ی دو جلسه ی گذشته فیلم دیگری از کریس مارکر دیدم. یک فوتو رمان نسبتا کوتاه که بیش از آنکه به تاریخ نگاری بپردازد، درک مارکر از مقوله ی زمان را تبیین می کند.
فیلم در آینده ای آخر الزمانی پس از یک جنگ هسته ای آغاز می شود. در شرایطی که جهان به دو دسته ی (ظاهرا) فاتحان و زندانیان تقسیم شده. برای خروج از این بن بست، یا برای تامین انرژی مورد نیاز برای این نظام، از خاطرات افراد از جهان گذشته استفاده می شود. شخصیت اصلی که بارها مورد آزمایش قرار می گیرد تا خاطره آزرده کننده ی کودکی خود را از یک زن دنبال کند، هر بار در محیطی متفاوت با او مواجه می شود و در نهایت وقتی با آن خاطره ی گمشده مواجه می شود، آن را لحظه ی مرگ خود در می یابد.
در این فیلم موضوع آزمایشگری و شسشتوی مغزی و پیش بینی فیلم از وضعیتی که امروزه کمابیش فراگیر شده برایمان جالب بود. همچنین فرم فیلم که در قالب عکس (و نه فیلم- استیل) پیش می رود، و نقطه ی کوری در فرم فیلم که ناگهان پلک زدن شخصیت زن از حالت عکس خارج می شود و به فیلم بدل می گردد.
اما بحث خود را، با توجه به برنامه ی دو هفته ی گذشته به مقوله ی زمان و تاریخ تخصیص دادیم. چرا هر بار خاطره جور دیگری زندگی می شود؟ چرا رهایی حال از مسیر گذشته عبور می کند؟ درک حال به عنوان یکی از آینده های ممکنِ گذشته ی از دست رفته چه معنایی دارد؟ و در نهایت اینکه اگر با قطع ریشه ای از تاریخ می توانیم حال حاضر را نجات دهیم، آنگاه تکلیف مردگان ما چه می شود، بگذاریم تا مردگان خود مردگان را دفن کنند؟ و رنج و زخمی که پیکره ی بشری ( و زندگی های صدمه دیده ی هر کدام از ما) تا به امروز دیده، اگر قرار نیست ترمیم شود، پس چه حالت مطلوبی را می توان برای آن متصور شد؟
برای درک ربطه ی زمان تمثیل والتر بنیامین از نقاشی فرشته تاریخ پل کله که تا کنون چند بار اشاره شده بود، با تفصیل بیشتری مورد بحث قرار گرفت که آن قطعه را در اینجا می آوریم:
«چشم‌های فرشته به حد زیادی باز شده اند. فرشته دهان خود را باز نگهداشته و بال‌های خود را نیز گشوده است. فرشته تاریخ می‌بایست یک چنین چهره ای داشته باشد. فرشته روی خود را به سوی گذشته برگردانده است. اگر گذشته برای ما به معنی یک سری اتفاقاتی هستند که پیش آمده‌اند برای فرشته این گذشته فقط یک فاجعه است که بی وقفه خرابه پدید می آورد و جلوی پای فرشته انباشت می کند. فرشته تاریخ می خواهد در جای خود بماند ، به قتل رسیدگان را زنده کند و نابود شدگان را دوباره به زندگی برگرداند. اما یک توفان شدیدی از بهشت می وزد‎ و نمی‌گذارد که فرشته  بال‌های خود را ببندد و در جای خود بماند. در حالی که بر انبوه خرابه‌های گذشته افزوده می‌شوند این توفان از بهشت فرشته را، برخلاف خواسته خود، بسوی آینده ای که فرشته پشتش را به آن کرده است به پرواز درمی آورد. آن پدیده ای که ما اسم آنرا پیشرفت گذاشته ایم همین توفان از بهشت است».
بحث های خود را درباره ی تاریخ با اشاره به فیلم دوم ادامه دادیم. فیلم شب و مه به یکی از تجلی های این زخم تاریخی در قرن بیستم می پردازد: اردوگاه های مرگ. این فیلم یک دهه  پس از پایان جنگ به سراغ بقایای اردوگاه ها می رود، و به مهندسی مرگ و سازماندهی اردوگاه مانند کارخانه ای که تولید مرگ و صابود می کند می پردازد. ادامه ی این بحث ها را با فیلم هفته ی بعد ادامه خواهیم داد، فیلمی که می تواند نمای مقابلی برای این فیلم به حساب آید («پیروزی اراده» فیلم تبلیغی نازی ها که توسط لنی رافنشتال ساخته شده و از قضا این فیلم نیز واجد «ارزش تاریخ سینمایی» بسیاری است!)