Warning: call_user_func_array() expects parameter 1 to be a valid callback, function 'idealtheme_fun_google_fonts' not found or invalid function name in /home/kollekti/public_html/wp-includes/class-wp-hook.php on line 286

ت مثل تقلب | اورسن ولز | ۱۹۷۵| ۸۸ دقیقه
«ت مثل تقلب» روایتی درباره‌ی یک جاعل آثار هنری، زندگی‌نامه‌نویس این جاعل، و اورسن ولز به عنوان کارگردان-شعبده‌بازی برجسته در تاریخ هنر معاصر است. مساله‌ی مرکزی این فیلم «اعتبار» اثر هنری است. اما ولز این مساله را به شکل ساده و سرراستی مورد توجه قرار نمی‌دهد. او در قامت شعبده‌بازی تردست با مخاطب سروکله می‌زند و سوالی از این دست پیش پای مخاطب خود می‌گذارد: آیا واقعاً تابلویی از پیکاسو که توسط خود او کشیده شده است بر اثری که المیر از همان تابلو خلق کرده است برتری دارد؟ چه کسی یا کسانی واجد صلاحیت «داوری» درباره‌ی آثار هنری هستند؟ در نزدیک به نیم قرنی که از ساخته شدن این فیلم گذشته موضوع اصالت هنر، یا اقتصاد هنر در معنایی کلی تر و مناسبات حاکم بر آن چه تغییرات عمده ای را پشت سر گذاشته اند؟ آیا می­توان ادعا کرد که «حقیقی و اصل به لحظه­ای از جعل» تقلیل یافته است، بلکه همیشه اینگونه بوده است؟
این فیلم در امتداد تلاشی که برای جستارنویسی در سینما دنبال می کنیم یکی از نقاط عطف به حساب می­آید. با دیدن این فیلم علاوه بر همفکری درباره­ی فرایند ارزش افزایی در هنر، می خواهیم به اشکال بسط و تکرار یک ایده به واسطه­ی تصاویر و نسبت تصاویرِ انباشت شده با اصیل و جعل بودن بیشتر فکر کنیم.

گزارش جلسه اکران :
در دومین اکران فیلم جستارهای تابستان فیلم «ت مثل تقلب» از اورسن ولز را دیدیم. فیلم در مدارهای گوناگون میان اصل و جعل، میان مدیوم های مختلف، و در داستان های متفاوت و گاه هم زمان می چرخد؛ زندگی خود ولز که به ادعای خودش یک شارلاتان است، زندگی المیر به عنوان بزرگترین جاعل نقاشی قرن؛ جکایت زندگی نامه نویس او، کلیفورد ایروینگ که خودش به داستان رسوایی او در پرونده هاوارد هیوز منجر می شود که زندگی هیوز خودش یکی دیگر از مدارهای فیلم را تشکیل می دهد؛ و در نهایت فرایند جعلی که در یک سوم پایانی فیلم اتفاق می افتد. حرکت سریع فیلم میان این مدارها و استفاده از تکنیک های مختلف فاصله گذاری و آشنایی زدایی در بازآفرینی روایت ها، بعد از مدتی دغدغه ی اینکه چه چیزی واقعی است و چه چیزی جعلی محو می شود و به قول ایروینگ «تفاوت عمده میان جعل خوی و جعل بد است». در نهایت، هنر با ارجاع به پیکاسو به عنوان دروغی ستایش می شود که می تواند راه را برای حقیقت هموار کند.
لایه های متعدد فیلم پرسش های پراکنده و متفاوتی نیز در ذهن ما مطرح ساخت. حمله ی المیر، ولز، و کل فیلم به متخصصان در مقام جایگاه اقتدار و تعیین ارزش هنری برای ما نیز ملموس بود، و خود را در سمت جاعلان فیلم می دیدیم که نظام ارزشی را پیوسته به تمسخر می گرفتند. اما جایگاه این جاعلان به نوبه ی خود وابسته به متخصصان و نهایتاً در خدمت بازار هنری بود و این مطلب از همدلی تام و تمام ما با آنها جلوگیری می کرد.
از طرف دیگر مرز میان حقیقی و جعل برای ما نیز به همان اندازه مبهم بود و جعلی بودن را می شد دست کم از پیدایش سینما به درون زمینه ی تاریخی فیلم به سمت موقعیت کنونی ما ردیابی کرد. تا جایی که برای ما جعلی بودن به جنگ روایت های مختلف محدود نمی شود و تمام عرصه های زندگی مان را در بر می گیرد. اما چه نتیجه ای می توان از آن گرفت، و چه موضعی باید در چنین زمینه ای اتخاذ کرد؟ آیا لکه دار کردن مفهوم اصالت، آنطور که هنر کیچ ادعا می کرد راه برون رفتی در اختیار ما می گذارد، یا احیای امر والای کانتی در هنر می تواند در این راستا راهگشا باشد؟
در ادامه به جزئیات تکنیکی فیلم و پتانسیل های بازآفرینی و قرینه هایی که در اختیار ما قرار می داد دقیق تر پرداختیم. برای نمونه آخرین قصه ی جعلی فیلم که در آن جاعل مجار به پیکاسو می گوید تمام تابلوهایی که از او داشته را سوزانده تا با آثار خودش جایگزین شان کند، در کنار صحنه های مکرر سوزاندن تابلوهای جعلی به دست المیر می تواند به نوعی حکم تاییدی بر فروپاشی این نظام ارزشگذاری در هنر تلقی شود. یا شروع فیلم با تصاویر جذاب اویا کودار، از یک سو او را به عنوان زیبایی در دسترس و غیر قابل جعل عرضه می کند، و از سوی دیگر چشم چرانی پیکاسو در انتهای فیلم را هم تراز سیاه لشکرهای آغاز فیلم قرار می دهد. و در آخر به سراغ اقتصاد و مکانیسم ارزشگذاری و ارزش افزایی در هنر رفتیم. این مورد نیز از زمان تولید فیلم (نیمه ی اول دهه ی ۱۹۷۰) تا امروز چند استحاله را پشت سر گذاشته، و در این مدت متخصصان مطلقاً به انقیاد دلالان هنری در آمده اند، تا جایی که می توان هنر را یک واحد پول قابل اتکا به حساب آورد که بانک ها و هولدینگ ها به شدت مشغول جمع آوری کلکسیون های هنری هستند تا با شعبده بازی خود ناگهان ارزش آنها را چند برابر کنند.