نیشخند بدون گربه (دستان بریده شده) | کریس مارکر | ۱۹۷۷ | ۱۵۱ دقیقه

گزارش جلسه اکران:
دستان قطع شده تقریباً سراسر از تصاویر آرشیوی جمع آوری شده از منابع و مختلف و اکتیویست-فلم سازان تشکیل شده که ماکر با تکنیک های مانند اضافه کردن لایه رنگی قرمز و آبی، استفاده از تصاویر گربه، موسیقی الکترونیک و … به روایتی از بهار پراگ و حمله ی شوروی به چکسلواکی، بحران جنبش های مقاومت در آمریکا و اروپا و آمریکای لاتین می پردازد. برای نمونه در یکی از بازیگوشانه ترین روایت ها، شکل گیری کاریزمای فیدل کاسترو (به نوعی هنجارمند شدن شخصیت او پس از قبض قدرت دولتی) را همزمان با تشکیل کنگره ی حزب کمونیست کوبا، در عادت او مبنی بر ور رفتن با میکروفون دنبال می کند، از آن لحظات گم شده ی تاریخ که کاستروی باهوش می خواهد ژستی اتفاقی را به وجه مشخصه ای برای سخترانی هایش بدل سازد. جالب آنکه تنها میکروفون هایی که از تن دادن به این ژست کاسترو سرباز می زدند، میکروفون های سرسخت موسکو بودند که باعث سردرگمی او شدند.
اما در این جلسه پیش از آنکه به تحلیل بخش دوم فیلم نیشخند بدون گربه بپردازیم، درباره ی خود جلسات و شکل برگزاری آنها همفکری کردیم. دغدغه ی اصلی ما تحلیل نشانه شناختی یا زیبایی شناسانه ی نقاط عطف تاریخ سینما نبوده است. اما چطور می توانیم همفکری و گفتگو بر سر یک موضوع مشخص (در این مورد فیلم) را به موتوری مولد بدل سازیم؟ برای بخشی از ما، پراکندگی موضوعات مطرح شده (بدون جمع بندی) مشکل اصلی بود، و برای بخشی دیگر عدم توزیع برابر فضای همفکری میان مشارکت کنندگان. و در مجموع، نسبت فیلم ها با وضعیت امروز خودمان پرسشی است که همه به دنبال پاسخی برای آن بودند. در این راستا ایده هایی مطرح شد که تا کنون به صورت پراکنده دنبال می کردیم، مانند اینکه زمانی را برای طرح پرسش ها اختصاص دهیم و سپس به یک موضوع مشخص بپردازیم، یا اینکه ابتدا همه فیلم را تعریف کنند تا تفاوت نگاه ها روشن تر شود، و البته اینکه از ارجاع به اسامی خاص (روشنفکران، فیلسوفان، فیلم سازانِ کمتر شناخته شده) پرهیز کنیم تا فضای مشارکت دچار اختلال نشود. قرار شد در ادامه با سنجیدن شیوه های مختلف جلسه گردانی به این موضوع بیشتر فکر کنیم.
در مورد فیلم، بار دیگر مساله ی زنان مطرح شد، و هنوز مشخص نیست، آیا حذف تصویر زنان را باید به قصدیت کارگردان نسبت دهیم یا به حذف نمادین زنان در تاریخ مبارزات.
همچنین پاره ی دوم فیلم قابل قیاس به شرایط ابتدایی فیلم و کتاب دکترین شوک بود.
از طرف دیگر مفصل بندی تاریخ درون این فیلم نیاز به تدقیق بیشتری برای ما دارد.

نکته ی دیگر برآمدن راست افراطی همزمان با خیزش جنبش های رهایی بخش بود (وضعیتی که امروز هم در قالب انواع بنیادگرایی نژادپرستانه، بازار و مذهبی شاهدش هستیم)، و این موضوع شاید نیاز به واکاوی بیشتری داشته باشد.
با این اوصاف مقاومت در جهان امروز چگونه ممکن است و چه قالبی به خود می گیرد، و تحشیه ی مارکر بر فیلم که در دهه ی ۱۹۹۰ نوشته شده بود، امروزه چه معنایی خواهد داشت؟
مجموعه ی این پرسش های باز سبب شد تا هفته ی آینده را نیز به کریس مارکر اختصاص دهیم و با دیدن فیلم کوتاه اسکله درباره ی سوالهایی که مارکر در ذهن ما بر می انگیزد بیشتر فکر کنیم.