اکران دوازده | امبرتو دی | ویتوریا د سیکا | ۱۹۵۲ | ۸۲ دقیقه

«در انتظار هیچی که خواهم بود لبخند می زنم،
دست‌کم لبخند می زنم، لبخند زدن خودش چیزی است» 


بسیاری از ما حتی امکان خیال کردن کاری باثبات را نداریم تا بعد از سی سال بازنشستگی به همراه داشته باشد. بر سر ما چه خواهد آمد وقتی دیگر توان کار کردن را از دست بدهیم؟ اگر تمام تعارفات پیرامون قداست زندگی را کنار بگذاریم، بودن ما تا کجا یک «زندگی» محسوب می‌شود؟ چه چیزی هنگام آسیب¬پذیری از آن مراقبت خواهد کرد؟ چرا زندگی ناتوانان و ازکارافتادگان ارزش محافظت ندارد؟ چه چیزی تعیین می¬کند کدام زندگی شایسته ی حفظ و نگهداری است و کدام زائد؟
اومبرتو دی داستان یک زندگی قابل چشم پوشی است، که افق عمرش قبل از مرگ فروپاشیده، فقط امروز را به فردا می رساند، و همزمان برای زندگی و آنچه درون زندگی است تقلا می کند.
این چارشنبه می خواهیم به ارزش های نگفته و پیوندهای ندیده ی این زندگی ها بیشتر فکر کنیم. با اومبرتو به جایی می رویم که اخلاق و سیاست به سختی قابل تمییز خواهند بود، و تجربه ی روزمره ی خودمان را در این فیلم ارزیابی خواهیم کرد.